Sunday, January 16, 2005

چند روز پیش داشتم با دوست عزیز آقا مهدی ردایی صحبت می کردیم. ما رو برد سراغ وحشی بافقی و شعر زیبای "شرح پریشانحالی" . دو سه شب دنبال این شعر تو اینترنت بودم یهو دیدم همین چند روزه آلپر متن کامل این شعر رو آورده. کفیدم
البته بعضی جاهاش مشکوک الوصوله. همچین یه نمه قزوینیه. به نظر من بعدها دوستان قزوینی بهش اضافه کردن

دوستان شرح پريشاني من گوش كنيد
داستان غم پنهاني من گوش كنيد
قصه بي سر و ساماني من گوش كنيد
گفت و گوي من و حيراني من گوش كنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا كي؟
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا كي؟

روزگاري من و او ساكن كويي بوديم
ساكن كوي بت عربده جويي بوديم
عقل و دين باخته ديوانه رويي بوديم
بسته سلسله سلسله مويي بوديم
كس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يك گرفتار از اين جمله كه هستند نبود

نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت
سنبل پر شكنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتري و گرمي بازار نداشت
يوسفي بود ولي هيچ خريدار نداشت
اول آنكس كه خريدار شدش من بودم
باعث گرمي بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبي و رعنايي او
داد رسوايي من شهرت زيبايي او
بسكه دادم همه جا شرح دلارايي او
شهر پر گشت ز غوغاي تماشايي او
اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد
كي سر برگ من بي سروسامان دارد

چاره اينست و ندارم به از اين راي دگر
كه دهم جاي دگر دل به دل آراي دگر
چشم خود فرش كنم زير كف پاي دگر
بر كف پاي دگر بوسه زنم جاي دگر
بعد از اين راي من اينست و همين خواهد بود
من بر اين هستم و البته چنين خواهد بود

پيش او يار نو و يار كهن هردو يكي ست
حرمت مدعي و حرمت من هردو يكي سي
قول زاغ و غزل مرغ چمن هردو يكي ست
نغمه بلبل و غوغاي زغن هر دو يكي ست
اين ندانسته كه قدر همه يكسان نبود
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود

چون چنين است پي كار دگر باشم به
چند روزي پي دلدار دگر باشم به
عندليب گل رخسار دگر باشم به
مرغ خوش نغمه گلزار دگر باشم به
نوگلي كو كه شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش

آن كه بر جانم از او دم به دم آزاري هست
ميتوان يافت كه بر دل ز منش ياري هست
از من و بندگي من اگر اشعاري هست
بفروشد كه به هر گوشه خريداري هست
به وفاداري من نيست در اين شهر كسي
بنده اي همچو مرا هست خريدار بسي

مدتي در ره عشق تو دويديم بس است
راه صد باديه درد بريديم بس است
قدم از راه طلب باز كشيديم بس است
اول و آخر اين مرحله ديديم بس است
بعد از اين ما و سر كوي دل آراي دگر
با غزالي به غزلخواني و غوغاي دگر

تو مپندار كه مهر از دل محزون نرود
آتش عشق به جان افتد و بيرون نرود
وين محبت به صد افسانه و افسون نرود
چه گمان غلط است اين برود چون نرود
چند كس از تو و ياران تو آزرده شود
دوزخ از سردي اين طايفه افسرده شود

اي پسر چند به كام دگرانت بينم
سرخوش و مست ز جام دگرانت بينم
مايه عيش مدام دگرانت بينم
ساقي مجلس عام دگرانت بينم
تو چه داني كه شدي يار چه بي باكي چند
چه هوسها كه ندارند هوسناكي چند

يار اين طايفه خانه برانداز مباش
از تو حيف است به اين طايفه دمساز مباش
ميشوي شهره به اين فرقه هم آواز مباش
غافل از لعب حريفان دغل باز مباش
به كه مشغول به اين شغل نسازي خود را
اين نه كاري ست مبادا كه ببازي خود را

در كمين تو بسي عيب شماران هستند
سينه پر درد ز تو كينه گذاران هستند
داغ بر سينه ز تو سينه فكاران هستند
غرض اينست كه در قصد تو ياران هستند
باش مردانه كه ناگاه قفايي نخوري
واقف كشتي خود باش كه پايي نخوري

گرچه از خاطر وحشي هوس روي تو رفت
وز دلش آرزوي قامت دلجوي تو رفت
شد دل آزرده و آزرده دل از كوي تو رفت
با دل پر گله از ناخوشي خوي تو رفت
حاش لله كه وفاي تو فراموش كند
سخن مصلحت آميز كسان گوش كند

Tuesday, January 11, 2005

رقص با زندگی
چند روز پیش داشتم فیلم پدیده رو نگاه میکردم. از متن آخر فیلم خیلی خوشم اومد. اونم از این
Artist: Bryan Ferry Lyrics
Song: Dance With Life (The Brilliant Light) Lyrics

I was thinking out loud
One life's such a short time for love
When a match made in heaven arrives
Eternity is never enough
It's all been so simple 'til now
There's no brilliance like beauty out there
No knowledge as wise as the heart
We all need reason to care
I need to dance with life
Sweep you away into the night
When there is no one else around
I will make every day count
We need to dance with life
Swim in the soul of your eyes
'til we melt into the night
We need to dance with life
And we leave a brilliant light behind
We could lay on the ground
We could look at that light in the sky
Show the moon and the million stars
The stars that we become when we die
I need to dance with life
Sweep you away into the night
When there is no one else around
I will make every day count
We need to dance with life
Swim in the soul of your eyes
'til we melt into the night
We need to dance with life
And we leave a brilliant light behind
It?s no secret how I feel
This flesh and bone I love you is sealed
To cover me up and hide the deal
And the deal with me
To dance with life
Breathe the sweet fresh air
And make every second your last
And I'll touch you from the world I wake in
Make the most of the present and the past
I need to dance with life
Sweep you away into the night
When there is no one else around
I will make every day count
We need to dance with life
Swim in the soul of your eyes
'til we melt into the night
We need to dance with life
And we leave a brilliant light behind

Saturday, January 08, 2005

دشت سرسبزي است/ پيراهنت
چنان که مي خواهم در آنجا/ تا ابد سکني گزينم
شب سياهي است/ شلال گيسوانت
چنان که مي خواهم بدانجا / تا ابد خيره بمانم
اقيانوس بيکراني است/ زلال چشمانت
چنان که مي خواهم در آنجا / تا ابد قايق برانم

آنگاه که در تو نظر انداختم
دل باختم
بگداختم

با خنده اي از نگاهت/ بگذار تا زنده شوم/ از ازل
و با بوسه اي از لبانت/ بگذار تا بميرم/ تا ابد