دل من همي داد گفتي گوايي
اين شعر فرخي سيستاني رو وقتي داشتم فيلم شبهاي روشن رو ميديدم شنيدم و بسي محظوظ !! شدم. شما چطور
دل من همي داد گفتي گوايي
که باشد مرا روزي از تو جدايي
بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم
بر آن دل دهد هر زماني گوايي
من اين روز را داشتم چشم وزين غم
نبودهست با روز من روشنايي
جدايي گمان برده بودم آشنايي
وليکن نه چندانکه يکسو نهي
به جرم چه راندي مرا از در خود
گناهم نبودهست جز بيگنايي
بدين زودي از من چرا سير گشتي
نگارا بدين زودسيري چرايي
که دانست کز تو مرا ديد بايد
به چندان وفا اينهمه بيوفايي
سپردم به تو دل، ندانسته بودم
بدين گونه مايل به جور و جفايي
دريغا دريغا که آگه نبودم
که تو بيوفا در جفا تا کجايي
همه دشمني از تو ديدم وليکن
نگويم که تو دوستي را نشايي
نگارا من از آزمايش به آيم
مرا باش، تا بيش ازين آزمايي
مرا خوار داري و بيقدر خواهي
نگر تا بدين خو که هستي نپايي
اين شعر فرخي سيستاني رو وقتي داشتم فيلم شبهاي روشن رو ميديدم شنيدم و بسي محظوظ !! شدم. شما چطور
دل من همي داد گفتي گوايي
که باشد مرا روزي از تو جدايي
بلي هر چه خواهد رسيدن به مردم
بر آن دل دهد هر زماني گوايي
من اين روز را داشتم چشم وزين غم
نبودهست با روز من روشنايي
جدايي گمان برده بودم آشنايي
وليکن نه چندانکه يکسو نهي
به جرم چه راندي مرا از در خود
گناهم نبودهست جز بيگنايي
بدين زودي از من چرا سير گشتي
نگارا بدين زودسيري چرايي
که دانست کز تو مرا ديد بايد
به چندان وفا اينهمه بيوفايي
سپردم به تو دل، ندانسته بودم
بدين گونه مايل به جور و جفايي
دريغا دريغا که آگه نبودم
که تو بيوفا در جفا تا کجايي
همه دشمني از تو ديدم وليکن
نگويم که تو دوستي را نشايي
نگارا من از آزمايش به آيم
مرا باش، تا بيش ازين آزمايي
مرا خوار داري و بيقدر خواهي
نگر تا بدين خو که هستي نپايي
