زمستان
چه سعادتي است
دانستن اينكه
در زمستان
تن پرنده ها گرم است
چند سال پيش يه نگاهي به كتابي از شعراي نرودا انداختم و شايد به خاطر ترجمه نه چندان مناسبش و يا به خاطر اينكه تو اون دوره و اون فرهنگ بزرگ نشدم زياد باهاش رابطه برقرار نكردم. چند روز پيش يكي از همكارام يه فايل پاورپوينت فرستاد با شعر زير و يه آهنگ مناسب خيلي قشنگ. يه نگاهي بهش كردم و ديدم از اون شعراييه كه بايد صبح اول صبح خوند. امروز صبح ساعت هفت و نيم اين شعر رو خوندم و خيلي ازش لذت بردم:
به آرامي آغاز به مردن مي کني / اگر سفر نکني / اگر چيزي نخواني،
اگر به اصوات زندگي گوش ندهي / اگر از خودت قدرداني نکني.
به آرامي آغاز به مردن ميکني / زمانيکه خودباوري را در خودت بکشي / وقتي نگذاري ديگران به تو کمک کنند
به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر برده عادات خود شوي / اگر هميشه از يک راه تکراري بروي...
اگر روزمرگي را تغيير ندهي / اگر رنگهاي متفاوت به تن نکني / يا اگر با افراد ناشناس صحبت نکني
تو به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر از شور و حرارت / از احساسات سرکش / و از چيزهايي که چشمانت را به درخشش واميدارند / و ضربان قلبت را تندتر مي کنند / دوري کني...
تو به آرامي آغاز به مردن ميکني / اگر هنگاميکه با شغلت، يا عشقت شاد نيستي، آنرا عوض نکني / اگر براي مطمئن در نامطمئن خطر نکني / اگر وراي روياها نروي / اگر به خودت اجازه ندهي / که حداقل يکبار در تمام زندگيت / وراي مصلحت انديشي بروي....
امروز زندگي را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاري بکن!
نگذار که به آرامي بميري...
شادي را فراموش نکن!
كاش هميشه به ياد داشته باشيم از اين مدت كوتاهي كه زنده ايم لذتي بچشيم - اگه نمي تونيم مثل بارون درخت نشين دل بكنيم از اين "ميهمانخانه ميهمان كش روزش تاريك"- حتي اگه شده با ريختن كمي گلاب يا دارچين تو چاي، يك روز مرخصي گرفتن و پرداختن به فيلم و كتابهاي مورد علاقه، يه جمعه كوه نوردي سبك، ظهرها بعد ناهار يه گشتي تو پارك زدن، از ته دل خنديدن با دوستان بي توجه به نگاههاي سرد دور و وريهايي كه ميخوان خنده رو بر لبات بدوزن، سر هر ماه سه روز ديوونه شدن، ...